محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1117

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

مشك و عطر كلاب و عطر عود هندى و عطر صندل هركدام كه باشد يك درم داخل كنند ميكردد اقوى [ غاليهء ديگر كه آن را بهندى ارگجه نامند ] غاليهء ديكر كه آن را بهندى اركجه نامند اطيب و اعلى است و نافعست از براى تقويت قلب و دماغ صنعت آن عود قمارى خام زعفران از هريك دو درم صندل سفيد مقاصرى اظفار الطيب حبّ المحلب از هريك سه درم عنبر اشهب يك درم مشك خالص نيم درم همه را بكلاب سوده روغن زنبق يعنى روغن ياسمين سفيد كه آن را بهندى روغن چنبيلى ميكويند يا روغن بان هركدام كه باشد داخل كرده بر صلايه سنكى به سنك بالاسا و سحق نمايند تا نيكو مخلوط شود و متاخرين در اين غاليه عطر عود هندى عطر صندل عطر كلاب مجموع با بعضى از اينها داخل ميكنند غاليهء ديكر از براى انبات شعر صنعت آن روغن بان مطيب كه نسخهء آن در ادهان مذكور شد بكيرند از آن هر قدر كه خواهند پس داخل كنند در آن عود قمارى آن مقدار كه آن را غليظ كرداند پس داخل كنند در آن مشك و عنبر محلول در دهن بان و نيكو برهم زنند و به كار برند [ غاليهء ديگر از حضرت استادى ولى نعمى قدس سره ] غاليهء ديكر قلمى فرموده‌اند كه از حضرت استادى ولى نعمى قدس سره است موى را بروياند و از افتادن نكاه دارد و سياه كند و دراز سازد و قوى كرداند صنعت آن پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه پوست بليله املهء منقى حب الاس مازوى سبز چوب چينى از هريك هفت درم مجموع را در نيم رطل آب برك مورد و آب برك چغندر و اسفناج از هريك بيست و چهار رطل و نيم آب حداد آن بجوشانند تا به نصف رسد پس بمالند و بپالايند و داخل كنند در آن برك وسمه و حنا سوده از هريك شصت درم زاج سفيد دو درم صمغ عربى پنج درم بجوشانند تا خوب غليظ و قابل قرص نمودن شود صندل سفيد سنبل الطيب ساذج هندى اشنه قرنفل عود هندى عود الصّليب جوزبوا بسباسه سعد كوفى از هريك دو درم كوفته و بيخته داخل كرده روغن بان مطيب يك اوقيه عنبر اشهب زفت رومى موميائى دارابجردى از هريك دو دانك در آن كداخته عطر فتنه عطر صندل عطر حصى لبان از هريك دو دانك داخل كرده بر سنك صلايه بسنك بالاسا و بسايند تا نيكو مخلوط شود و اقراص سازند و در سايه خشك نمايند هر قرصى به وزن دو مثقال در وقت حاجت يك قرص آن را بابى كه مازوى سبز در آن جوشانيده باشند سوده بمالند و سعى نمايند كه به بيخ موى برسد كه بعون اللّه تعالى نافعست غاليهء ديكر كه نهايت مقوى قلب است صنعت آن سك المسك مشك خالص عنبر اشهب از هريك مثقالى كافور قيصورى قيراطى همه را بكلاب سوده روغن بان مطيب كه در ادهان ذكر شد داخل كرده در شيشه نكاه دارند و به كار برند غاليهء ديكر كه مقوى قلب و دماغ حار است و خفقان را نافع است صنعت آن عنبر اشهب يك مثقال بروغن بان مقوى يا روغن ياسمين كداخته زياد بكلاب شسته نيم مثقال مشك خالص نيم مثقال عود هندى صندل سفيد بكلاب سوده از هريك يك مثقال عطر كلاب نيم مثقال داخل كرده غاليه سازند غاليهء ديكر كه مقوى قلب و دماغ حار است صنعت آن عنبر اشهب دو درم مشك تركى يك درم بكلاب و روغن بان مطيب سحق نموده عطر عود هندى يك دانك داخل كرده به كار برند غاليهء ديكر كه بنهايت مقوى دل و دماغ است صنعت آن عنبر اشهب پنج درم كافور قيصورى يك درم مشك تركى ربع درمى عود قمارى غرقى خام نيم اوقيه روغن بان مطيب يك اوقيه عنبر را در روغن بان در قدر مضاعف بكدازند و عود را بكلاب سائيده كافور و مشك را در آن حل كرده بر سنك صلايه انداخته بسايند تا نيكو مخلوط كردد و بطريق عطر به كار برند باب الغين مع الرّاء المهملة [ غرغره ] فصل در ذكر نسخ غراغر بدانكه غرغره بفتح غين معجمه و سكون راى مهمله بمعنى اواز مختلف است كه از حلق برايد و مراد از آن در اينجا حركت دادن مايعاتست در حلق اعمّ از آنكه فروبرند يا نبرند غرغرهء فالج و لقوه و صرع را نافع بود و سر و دماغ را از اخلاط غليظه پاك كند صنعت آن ايارهء فيقرا خردل زنجبيل عاقرقرحا فلفل دارفلفل مويزج فودنه صعتر اصل السّوس پوست بيخ كبر كوفته و بيخته بعسل اميخته غرغره نمايند غرغرهء كه سكته و فالج و ثقل زبان را سود دهد صنعت آن مويزج خردل سفيد زنجبيل عاقرقرحا فلفل دارفلفل بورهء ارمنى ايرسا مرزنكوش مساوى كوفته و بيخته يك درم از آن را با سكنجبين غرغره كنند غرغرهء كه دماغ را از فضول پاك كند صنعت آن مويزج دانكى و نيم عاقرقرحا خردل از هريك نيم درم كوفته و بيخته با سكنجبين عنصلى يا عسلى اميخته غرغره نمايند غرغرهء كه اصلاح سر كند و بلغم فرود اورد صنعت آن عاقرقرحا دارفلفل زنجبيل از هريك دو درم خردل شش درم انار دانه ترش سه درم كوفته و بيخته با عسل اميخته غرغره كنند غرغره كه تنقيهء سر كند از فضول بلغمى و هر وجعى كه در سر حادث شود ساكن كند صنعت آن مرزنجوش صعتر فارسى حبّ الرمان حامض بريان صبر سقوطرى مساوى بجوشانند و با سكنجبين اميخته غرغره نمايند و بدانكه تنقيهء دماغ بغراغر قبل از تنقيهء بدن بمسهلات و فصد جايز نيست خصوص كه مادّه زياد باشد و هم‌چنين حبس مواد در صورت امتلا جايز نيست زيرا كه مؤدى بفساد ميكردد غرغرهء كه ماده را كه از دماغ و سينه فرو ريزد و بازدارد صنعت آن حب الاس كل سرخ كلنار كوكنار از هريك يك جزو كشنيز خشك نيم جزو در آب بجوشانند و غرغره كنند غرغرهء نافع از براى اصحاب ليثرغس صنعت آن حاسا زوفا پودنهء صعتر فارسى عاقرقرحا جوشانيده و عسل و سركهء عنصل با سكنجبين عنصلى داخل كرده غرغره نمايند غرغره نافع جهة حجوظ العين حادث از رطوبت صنعت آن اسپند و شونيز مساوى كوفته بسكنجبين سرشته غرغره نمايند غرغرهء كه در روز دويّم خناق و ذبحه مستعمل مىشود صنعت آن آب كشنيز تازه آب عنب الثعلب بكيرند و كل سرخ خشك و اصل السّوس در آن بپزند و صافى نموده فلوس خيارشنبر در آن حل كرده صاف نموده غرغره نمايند غرغرهء ديكر كه خناق و ذبحه را بعد از فصد و حقنه و در تزايد علت استعمال مىشود صنعت آن پوست كردكان تر را بكوبند و بفشارند و صافى نموده به وزن آن شكر سفيد داخل كرده بجوشانند و كف آن را بكيرند و بقوام آورده غرغره نمايند غرغرهء ديكر كه خناق و ذبحه را بعد از فصد و حقنه سودمند بود صنعت آن انار ترش عددى انار شيرين عددى با پوست پاره كنند و آن مقدار به‌پزند كه مهرا شود پس بمالند و بفشارند و صافى نموده بان بجوشانند تا بقوام آيد پس شب يمانى مازوى سبز كلنار فارسى از هريك پنج درم كوفته و بيخته در آن بسرشند و بوقت حاجت بسركهء انكورى حل كرده غرغره نمايند غرغرهء ديكر صنعت آن عدس مقشّر كل سرخ خشك كلنار فارسى سماق در آب جوشانيده صافى نموده بان غرغره نمايند غرغرهء ديكر صنعت آن كل سرخ كل سفيد صندل سفيد و سرخ فوفل نيم كوفته در آب كشنيز تازه يا آب عنب الثعلب پخته صافى نموده شربت خرنوب در آن حل كرده غرغره نمايد غرغرهء كه فالج و لقوه را سود دارد صنعت آن خردل صعتر زوفاى خشك مويزج زنجبيل فلفل عاقرقرحا مرزنكوش از هريك دو درم حب الرمان بريان كرده ده درم بكوبند و با سكنجبين و آب كرم سرشته غرغره نمايند غرغرهء براى فالج صنعت آن عاقرقرحا مويزج از هريك يك درم مصطكى نصف درم كوفته و بيخته با عسل سرشته اقراص سازند و خشك نمايند و عند الحاجة در آب با يكى از عصارات مناسبه حل كرده غرغره نمايند غرغرة نافعة لهذه العلل صنعتها يؤخذ الجلاب السّكرى و يحلّ بماء حار و ينقع فيه الصبر و المرزنجوش الصّيفى و يتغرغر بها غرغرهء ديكر صنعت آن مرمكى صافى دو جزو زعفران يك جزو با شراب خرنوب اميخته غرغره كنند تا نضج دهد غرغره ديكر كه در اين باب نافعست صنعت آن فلوس خيارشنبر در شير كاو تازه حل كرده غرغره نمايند ايضا انجير زرد حلبه باب پخته صافى نموده فلوس خيارشنبر در آن حل كرده صافى